هنوز میشود با انسان آدمیت کرد

بسم الله الرحمن الرحیم


نشسته بودم،
خسته،
از 8 صبح کار ارباب رجوع رو راه انداخته بودم،
ده بیست دقیقه دیگه مونده بود به پایان ساعت کاریم که یه مرد شهرستانی اومد جلوم نشست دادنامه اش رو نشونم دادمرد همیشه اریبهشت و با لحجه گفت:
اینو میشه کاریش کرد؟
یه نگاهی به دادنامه انداختم فهمیدم نه، کار زیادی نمیشه کرد
باز پیش خودم گفتم مبادا حقی بر اثر نا آگاهی من از او سلب بشه، به همین خاطر
از رسول (همکارم) مشورت گرفتم.
او هم به من گفت: نه ممکن نیست،
گفت و گفت و گفت،
تا که چشمم به مرد افتاد، نفسش کُندُ عمیق شده بود، صورتش رنگ پریده، احساس کردم
بند بند وجودش از غصه داره ازهم جدا میشه
تا اینکه رسول گفت مگر استناد به ماده18 کنی، و داشت ادامه میداد که این هم مستلزم زمان زیادیِ،
که حرفشو قطع کردم و گفتم امید به خدا، انجام میدم.
...القصه با وجود خستگی زیادم بعد از یک ساعت، که نیم ساعت هم از ساعت کاریم گذشته بود
کار مرد رو به پایان رسوندم.
و مرد با بی توجهی کامل در کمال بی ادبی، بی تفاوت از پیشم رفت!!!
همه همکارا فهمیدن،
هر کسی از گوشه ای چیزی میگفت،
اتاق همهمه شده بود،
خطاب همه با من بود، من گیج شده بودم
نمیدونستم به حرف کی گوش بدم
جواب کی رو بدم،
صداهاشون تو گوشم می پیچید،

"همه" میگفتن به مردم خوبی نیومده، هیچ وقت به مردم کمک نکن، دلت براشون نسوزه، به درک بذار هرچی میخواد بسرشون بیاد...
منم مثل همیشه لبخند به لب گفتم بی خیال، همه که مثل هم نیستن...
و باز اونها حرف هاشونن رو تکرار کردن،
این بار ساکت شدم.
ولی اونجا، اینجا، و هر جای دیگه خواهم گفت...

/ 2 نظر / 7 بازدید
قلاش

تو پر و پیمان باش و به خودباوری و بیداریت چون گل شیپوری که همیشه همه جا مطرود است با دل گرم ببال....

سیب سرخ

با سلام هر چه مي‌كني، با اخلاص باشه و براي خدا محكم‌كاري كن اجرت با خودشه- و اجرش خودشه با اين ديد، هميشه دل آدم، قرصه قرصه دعامون كن يا علي